کاربران عضو:



نام كاربري(ایمیل):

رمز عبور:

مرا به خاطر بسپار

رمز عبور را فراموش كرده‌ام

مزایای عضویت

چکیده :

 

وقتى پيامبر اسلام| مبعوث شدند، تا سه سال مخفيانه مردم را به اسلام دعوت می کردند تا این که آیه نازل شد: «اى پيامبر! عشيره و نزديکان خود را انذار کن...». نقطه ی سرآغاز ظهور و بروز اسلام و سر منشأ شروع اسلام به صورت علنی از اين جا بود. با شروع دعوت علنى به اسلام، پيامبر| خليفه ی خود را مشخص کردند و در جمع خویشاوندان خویش در مورد حضرت على×  فرمودند: اين شخص، اين على×، برادر، وصى، خليفه و جانشين من در بين شما است، حرف هايش را بشنويد و از او اطاعت کنيد.» بنابراين سرآغاز شکل گیری تشيّع ـ به دستور خدا و توسط پيامبر| ـ همان روزى است که پيامبر|، اسلام را علنى و خلیفه ی خود را مشخص کردند؛ و پيروان اسلام ناب که همانا پيروان پيامبر| و خليفه ی به حق او يعنى على× هستند، در همان زمان مشخص شدند. على× از يوم الانذار تا زمان حجهًْ الوداع در غدير، بارها و بارها توسط پيامبر اسلام| به عنوان امام و خليفه ی پیغمبر به صورت صريح و مشخص معرفى گرديده اند؛ حتى امامان دوازده گانه با نام و نشانى دقيق در روايات صحيح و موثّق معرفی شده اند.شيعه بر اين ادعا دلايل قانع کننده اى ارائه نموده است. دلايل نقلى و عقلى تشيّع، در منابع و مآخذ اهل تسنّن نيز فراوان آمده است. برخی مستشرقان، روشن فکران و يا شخصيت های علمی و...

متن مقاله :

 

مقدمه
اگر بخواهيم به تاريخ پيدايش تشيع، دقيق و واقع‌بينانه نگاه کنيم و حقيقت را کشف نماییم، بايد ببينيم بنيان‌گذار تشيّع چه کسى بوده است؟ ما ادله‌ی قطعى، مستند و مستدل داريم که اعتقادات و آرمان‌ها در مکتب تشيّع از همان صدر اسلام، به‌صورت همزاد و مولود طبيعى اسلام بوده است.
طبق تعريف دقيق از تشيّع و طبق تعاريف صحيح لغوى و اصطلاحى، نمى‌تواند دينی، مقدّس، مشروع و حقيقی باشد مگر اين که بنيان‌گذار آن، شارع مقدّس و صاحب وحى باشد. بر همین اساس ثابت می‌‌کنيم بنيان‌گذار اصلى مکتب تشيّع اسلام ناب محمّدى(ص) خداوند متعال و پیامبر اسلام(ص) است.
بنابراين تشيّع را بايد از لسان و ديدگاه بنيان‌گذاران تشيّع پی‌گيرى و جستجو کرد.
بنيان‌گذاران تشيّع ابتدا خداى متعال، بعد حضرت رسول اعظم(ص)، سپس اميرالمؤمنين امام علی(ع) و ائمه‌ی معصوم(ع) هستند. وقتى پيامبر اسلام(ص) مبعوث شدند تا سه سال مخفيانه مردم را به اسلام دعوت می‌کردند؛ تا این‌که آيه‌ی قرآن بر پيامبر اسلام(ص) نازل شد:
{وَأنْذِر عَشيرتكَ الاَقرَبِيْنَ * وَاخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤمِنينَ * فَإِنْ عَصَوْكَ فَقُلْ إِنّي بَريءٌ مِمّا تَعْمَلُونَ}؛([3]) «اى پيامبر(ص) عشيره و نزديکان خود را انذار کن و براى مؤمنانى كه تو را پيروى كرده‌اند، بال خود را فرو گستر و اگر تو را نافرمانى كردند، بگو من از آن‌چه مى‏كنيد بيزارم».
نقطه‌ی سرآغاز ظهور و بروز اسلام و سر منشأ شروع اسلام به صورت علنی از اين‌جا بود. اوّلين مرحله‌اى که پيامبر(ص) نبوت خود را علنى کردند از همان روزى بود که دستور خدا اين‌گونه صادر شد. پيامبر اسلام(ص) طبق دستور الاهى، خويشان و بستگان و اقوام خود را جمع کردند. احاديث معتبر حاکى از آن است که پيامبر اسلام(ص) چهل نفر از بستگانشان را دعوت کردند؛ از جمله چهار عموى خويش ابوطالب، حمزه، عباس و ابولهب؛ حضرت گوسفندى را ذبح کردند و از آنان پذیرایی کردند؛ وقتی خويشان و نزديكان پيامبر(ص) غذا را ميل کردند، پيامبر(ص) فرمودند: «اى فرزندان عبدالمطلب، به خدا سوگند من جوانى را در عرب سراغ ندارم که براى قوم و قبيله‌اش برتر از آنچه كه من براى شما آورده‌ام، براى آنان آورده باشد؛ من خير دنيا و آخرت را براى شما آورده‌ام؛ خداوند مرا فرمان داده است تا شما را به سوى او دعوت کنم».
اين حديث معتبر دقيقاً بدون يک کلمه کم و یا زياد در منابع شيعه و اهل تسنّن ضبط شده است. پس از بيان عظمت اسلام و دعوت به توحيد و يکتاپرستی، پيامبر(ص) فرمودند:
«فَاَيُّکُم يُوٰازِرني علٰى اَمْرِي هذا عَلٰى اَنْ يَکُونَ أَخي و وَصيّي وخَلِيْفَتِي فِيْکُمْ»؛ «کدام يک از شما از من پشتيبانى مى‌کنيد بر اين دينى که من براى شما آورده‌ام تا آن شخصى که مرا يارى و پشتيبانى مى‌کند، برادر، وصى و خليفه‌ی من بين شما باشد».
پيامبر(ص) به دنبال جملات اوّليه ـ که مکتب اسلام را به صورت علنی و آشکارا تبليغ مى‌کنند ـ مى‌فرمايند:
«فَاَيُّکُم يُوٰازِرني علیٰ اَمْرِي هذا...»؛ «کدام‌يک از شما از من پشتيبانى مى‌کند تا آن شخص، برادر، وصى و خليفه‌ی من در بين شما باشد».
با شروع دعوت علنى به اسلام، پيامبر(ص) خليفه‌ی خود را مشخص مى‌کنند! می‌فرمايند: کدام‌يک از شما از من پشتيبانى مى‌کند تا خليفه و جانشين من باشد؟ همه سکوت مى‌کنند و روى بر مى‌گردانند. حضرت على(ع) که هرگز بت‌پرستى نکرده و در کفر زندگى نکرده بودند، به پا خاسته، گفتند: «أنا يٰا نَبّي الله أکونُ وَزِيْرَكَ عليه»؛ «اى پيغمبر خدا(ص)! من از تو پشتيبانى مى‌كنم».
در بعضى از روايات آمده است که حضرت رسول(ص) سه مرتبه اين جمله را تکرار کردند و هر سه مرتبه اميرالمؤمنين على(ع) جواب دادند:
«أنا يٰا نَبّي الله أکونُ وَزِيْرَكَ عليه»؛ «اى پيغمبر خدا(ص) من از تو پشتيبانى مى‌كنم.»
سپس پيامبر(ص) دست به شانه‌ی اميرالمؤمنين(ع) زدند و فرمودند:
«اِنّ هذا أخي و وصيّي وخليفتي فيکم فَاسْمَعُوْا له وَأطِيْعُوه»؛ «اين شخص، اين على(ع) برادر، وصى، خليفه و جانشين من در بين شما است، حرف‌هايش را بشنويد و از او اطاعت کنيد.»
هم‌زمان با دعوت علنى اسلام، پيامبر(ص) جانشين خود را هم معرفی مى‌کنند. جالب اين‌جاست كه در بسيارى از منابع اهل تسنّن آمده است که وقتى پيامبر(ص) على(ع) را به عنوان خليفه، وزير و جانشين خود معرفی کردند، حاضران در مجلس به ابوطالب طعنه زدند که: ببين! دستور داده پسر تو ولىّ و امام تو باشد و تو از او فرمان‌بردارى کنى، حرف‌هايش را بشنوى و از او اطاعت کنى!
بنابراين سرآغاز تشيّع ـ به دستور خدا و توسط پيامبر(ص) ـ همان روزى است که پيامبر(ص)، اسلام را علنى کردند؛ همان‌جا خليفه‌ی پيامبر(ص) مشخص شد و در حقيقت پيروان اسلام ناب ـ که همانا پيروان پيامبر و خليفه‌ی به حق او يعنى على(ع) باشد ـ مشخص شدند و خط سير شکل‌گيرى تشيع از آن‌جا آغاز گرديد. اين حديث صحيح السند است و بسيارى از حافظان، مفسران، محدّثان و مورّخان اهل تسنّن و همه‌ی دانشمندان شيعه اين حديث را سرآغاز تعيين وصايت، خلافت و وزارت حضرت على(ع) براى پيامبر اعظم(ص) و شروع مقدسی برای مکتب تشيع مى‌دانند. برخی از منابع حديث فوق الذکر عبارتند از:
1. تاريخ طبرى، ج 2، ص 319 تا 321، چاپ دار المعارف مصر؛
2. الکامل فى التاريخ، ابن اثير شافعى، ج 2، ص 62 و ص63؛
3. السيرهًْ الحلبيهًْ، حلبى شافعى، ج 1، ص 311، طبع مصر؛
4. حاشيه مسند احمدبن حنبل، ج 5، ص 41 و 42 و نيز حديث شماره 514 و 580، چاپ بيروت؛
5. تاريخ دمشق، ابن عساکر شافعى، ج 1، ص 85، حديث 139 و 141؛
6. شرح نهج‌البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 13، ص 210 و 244؛
7. التفسير المنير، تفسير منير جاوى، ج 2، ص 118، چاپ سوم؛
8. تفسير الخازن، علاءالدين شافعى، ج 3، ص 371؛
و تفاسير ديگری همچون مجمع البيان، برهان، نور الثقلين و... و ذيل آيه شريفه: {وَأنْذِر عَشيرتكَ الاَقرَبِيْنَ}([4]) مضمون اين حديث نقل شده است.
حديث با سلسله اسناد صحيحى آمده است که آيه‌ی قرآن (شعراء 214) وقتى نازل شد، پيامبر(ص) اين‌گونه دعوتشان را علنى کردند و همان‌جا و در همان مجلس، خليفه‌ی پيامبر(ص) نيز مشخص شد. در نتيجه بنيانگذار تشيّع (اسلام اصيل و بى‌انحراف) خداى متعال است که توسط آخرين پيامبرش، حضرت رسول اعظم(ص) اعلام شده است. و سرآغاز تشيع از همان روزِ اوّلِ علنى شدن دعوت به اسلام، يعنی از همان سرآغاز اسلام است. بنابراين شيعه مولود طبيعى و همزاد اسلام است. هر تاريخى که ما براى اسلام داريم، همان تاريخ پيدايش را براى تشيّع هم داريم، هر کسى بنيان‌گذار اسلام است، بنيان‌گذار تشيّع هم هست. بنابراين حضرت امام على(ع) به عنوان اولين رهبر تشيّع (اسلام ناب) پس از رسول خدا(ص) بود که طبق دستور خداوند و به وسيله‌ی پيامبر(ص) منصوب شده‌اند و از يوم‌الانذار تا زمان حجهًْ‌الوداع در غدير، بارها و بارها توسط پيامبر اسلام(ص) به عنوان امام و خليفه‌ی مسلمين به صورت صريح و مشخص معرفى گرديده‌اند؛ حتى امامان دوازده‌گانه با نام و نشانى دقيق در روايات صحيح و موثّق معرفی شده‌اند. شيعه بر اين ادعا دلايل قانع‌کننده‌اى ارائه نموده است. مستندات دلايل نقلى و عقلى تشيّع، در منابع و مآخذ اهل تسنّن نيز فراوان آمده است.
علاوه بر منابعی که بيان شد به منابع متعدد ديگر همچون: تاريخ ابن عساکر ج1، ص 85؛ مستدرک حاکم، ج 3، ص 35؛ امام احمد، کتاب الفتح الربانی، ج23، ص 122؛ کنزالعمال، ج 5، ص 15؛ و... مراجعه نماييد.
اين حديث، صحيح السند، به حد تواتر رسيده و کاملاً قابل اطمينان و موثّق است. بنابراين نقطه‌ی آغازين علنی شدن تشيع همان نقطه‌ی آغازين علنی شدن اسلام است. اسلام و تشيع دو اسم برای يک مکتب الاهی است. دو اسم اما همزاد و هم کفو برای يک آرمان الاهی، که اين هم خود سِرّی از اسرار الاهی، برای حفظ اصالت اسلام بوده است.
حضرت آيت‌الله سبحانی (دامت برکاته) می‌فرمايد: «تشيع و اسلام تاريخی يکسان دارند. در واقع تشيع همان اسلامی است که پيامبر خدا آورده است و يکی از تعاليم آن، استمرار رهبری و امامت به وسيله‌ی فردی است که از جانب خدا تعيين و به وسيله‌ی پيامبر(ص) معرفی می‌شود. اين اصل اساسی که ضامن بقای اسلام است و هويت تشيع را تشکيل می‌دهد، در زمان خود رسول خدا(ص) به وسيله‌ی آن حضرت اعلام شد و گروهی از صحابه‌ی پيامبر آن را پذيرفتند و پس از درگذشت رسول خدا(ص) بر همان پيمان باقی ماندند. اينان پيشگامان تشيع در عصر رسول خدا(ص) و پس از او بودند».
گاهی ديده می‌شود که برخی مستشرقين، روشن‌فکران و يا شخصيت‌های علمی و مذهبی تاريخ‌های مختلف و يا موقعيت‌های زمانی خاصی را به عنوان تاريخ تشيع ذکر کرده‌اند که واقعيت عينی و حقيقی ندارد. علت اين اشتباه آن است که يا نسبت به روند شکل‌گيری تشيع، علم و اطلاع کافی ندارند و يا اين‌که حوادث و موقعيت‌هايی که بر روند گسترش تشيع تأثيرگزار بوده مثل جنگ جمل، واقعه کربلا، زمان امام جعفر صادق(ع)، دوره‌ی صفويه و... را به عنوان تاريخ پيدايش تشيع قلمداد نموده‌اند که البته بر هيچ محقق و پژوهش‌گری پوشيده نيست که دوره‌های تأثيرگذار بر تاريخ و گسترش تشيع غير از زمان شکل‌گيری و سرآغاز تشيع است. در اين مجال مختصر تنها به يادآوری چند ديدگاه متفاوت و ناصواب در مورد تاريخ پيدايش تشيع می‌پردازيم:
گروهی می‌گويند تشيع در روز سقيفه به وجود آمده است، همان روزی که شماری از بزرگان صحابه از بيعت با ابوبکر خودداری کرده و گفتند: علی(ع) اولی به خلافت است و اوست که سزاوارتر به امامت امت است([5]).
گروه ديگری گفته‌اند پيدايش شيعه مربوط به اواخر خلافت عثمان است و آن را به عبداللهبن سبأ ربط می‌دهند([6]) که در ادامه‌ی مطالب به نقد و نظر اين ديدگاه می‌پردازيم.
برخی تصور کرده‌اند شيعه پس از قتل خليفه سوم پديد آمده است به این شرح که پيروان علی(ع) ـ که همان شيعيان بودند ـ در مقابل خون‌خواهان عثمان قرار گرفتند. ابن نديم می‌نويسد: وقتی طلحه و زبير با علی(ع) مخالفت کردند و جز به خون‌خواهی عثمان به چيز ديگری قانع نشدند، علی(ع) خواست با آنان بجنگد تا سر به فرمان حق نهند؛ آن روز کسانی را که از او پيروی کردند به نام شيعه خواندند([7]).
ابن عبد ربه اندلسی می‌نويسد: شيعيان کسانی هستند که علی(ع) را بر عثمان برتری دادند([8]).
گروهی ديگر تصور کرده‌اند آغاز تشيع به واقعه‌ی کربلا و شهادت امام حسين(ع) مربوط است([9]).
برخی نيز ادعا کرده‌اند پيدايش تشيع مربوط به دوران صفويه بوده و...؛ اما حقيقت آن است که چنين ديدگاه‌هايی واقعيت نداشته و آن‌چه موافق دلايل مستند، مستدل، آيات قرآن، روايات پيامبر اسلام و اهل‌بيت(ع) است و هم‌چنين آن‌چه از تاريخ صحيح اسلام فهميده می‌شود، بيان‌گر آن است که پيدايش شيعه برای اولين بار در زمان حضرت رسول(ص) و نقطه‌ی شروع آن با شروع علنی شدن دعوت به اسلام هماهنگ و هم زمان بوده است. آن‌چه از احاديث و روايات نبوی به دست می‌آيد نشان می‌دهد، واژه‌ی «شيعه» اولين بار و پيش از همه از زبان رسول خدا(ص) و در لسان رايج پيامبر اسلام(ص) برای ناميدن دوستداران و پيروان علی(ع) به کار رفته است. اسلام‌شناسان و دانشمندان بزرگی هم‌چون علامه کاشف الغطاء در کتاب «دفاع از حقانيت تشيع» ترجمه‌ی غلامحسن محرمی، ص 48؛ علامه محمد حسين مظفر در کتاب «تاريخ شيعه»، ص 9، علامه طباطبايی در کتاب «شيعه در اسلام» ص 223، و... معتقدند سرآغاز تشيع به دستور خداوند متعال و به دست پيامبر اسلام(ص) پايه‌گذاری و تأسیس گرديده است.
حضرت آيت‌الله مکارم شيرازی (دامت برکاته) می‌فرمايند: «ما معتقديم مبدأ پيدايش تشيع، عصر پيامبر(ص) و سخنان آن حضرت بوده است و اسناد روشنی برای اين مطلب در دست داريم؛ از جمله بسياری از مفسران در تفسير آيه‌ی شريفه: {إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ اُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ}؛([10]) «کسانی که ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند بهترين مخلوقات خدا هستند»، اين حديث را از پيامبر اکرم(ص) نقل کرده‌اند که فرمود: منظور از اين آيه، علی(ع) و شيعيان اوست.
بنيان‌گذار نظام مقدس جمهوری اسلامی ايران می‌فرمايند: ما مفتخريم پيرو مذهبی هستيم که رسول خدا مؤسس آن، به امر خداوند تعالی بوده است([11]).
در مقاله‌ی «تاريخ پيدايش تشيع»، با عنايت به اين‌که مجال تحرير بر تفصيل نيست، بر آن نيستيم تا تحقيق و تحليلی همه‌جانبه و گسترده ارائه نماييم؛ بلکه مقصود، تبيين اجمالی مهم‌ترين نکات و ادله در معرفی و تحليل صحيح، روند شکل‌گيری و تاريخ پيدايش آن است. در ادامه‌ی دقت توجه به چند نکته حائز اهميت است:
نکته يکم: تاريخ پيدايش تشيع مطابق با تاريخ پيدايش اسلام و اصل تشيع نيز استمرار اسلام اصيل و بدون انحراف، به رهبری اهل‌بيت(ع) است.
نکته دوم: متقدمان و بزرگان نخستينِ شيعه، همان اصحاب بزرگ رسول خدا(ص) بودند که بنا به دستورات آن پيامبر بزرگ الاهی، در زمان حيات و پس از وفات پيامبر اعظم(ص) التزام و وفاداری خود را شجاعانه و مخلصانه به اهل‌بيت(ع) به ويژه رهبری و خلافت بلافصل علی(ع) نشان دادند.
نکته سوم: شيعيان، فقه، حديث، تفسير، مبانی اعتقادی و ديگر معارف اسلامی خود را، با رهبری و خط سير فکری امامان معصوم، از اهل‌بيت(ع)، قرآن و سنّت پاک رسول‌الله(ص) دريافت نموده و اصالت اسلامی خويش را در طی قرون و اعصار متمادی بدون لغزش و انحراف حفظ نموده‌اند.
نکته چهارم: شيعيان مسلمانانی دين‌دار، متقی و نيکوکار بوده‌اند، به گونه‌ای که راوی و حافظ اصلی سنّت رسول‌الله(ص) بوده و در حقيقت اهل سنت واقعی پيامبر اسلام(ص)، شيعيان هستند.
محمد ذهبی (م 748 ه‍)، از بزرگان اهل تسنّن می‌نويسد: «گرايش به تشيع در ميان پيروان دين‌دار، پرهيزگار و درستکار زياد است، اگر احاديثی که آنان نقل می‌کنند، پذيرفته نشود، بخش اعظم آثار و احاديث نبوی از بين می‌‌رود و اين مفسده‌ای بزرگ است»([12]).
نکته پنجم: در صدر اسلام قبل از رحلت رسول خدا(ص) دوست‌داران و پيروان حضرت علی(ع) تنها با نام شيعه خوانده می‌شدند؛ امّا با گذر زمان، گاهی نام‌های ديگری چون علوی، حسينيه، اماميه، اثنا عشريه (دوازده امامی) خاصه، رافضی، ترابی و جعفری در مناسبت‌های مختلف بر شيعيان اطلاق می‌گرديد؛ اگر چه نام غالب و متعارف پيروان مکتب اهل‌بيت(ع) در تمامی زمان‌ها شيعه بوده است.
نکته ششم: بيان شد که اساس و بنيان شکل‌گيری و تأسيس شيعه و تشيع، از طرف خداوند متعال و به دست پيامبر اعظم(ص) بوده است؛ که آيات متعددی از قرآن کريم و احاديث فراوانی از پيامبر اسلام مؤيد و اثبات‌کننده‌ی آن است. برخی از بزرگان اهل تسنّن در کتب حديث، تفسير، تاريخ و... به اين حقيقت اذعان داشته‌اند.
ابن جوزی در کتاب «تذکرهًْ‌الخواص»، ص54؛ اخطب خوارزم در «المناقب»، ص 206؛ سيوطی، جلال‌الدين در «الدرالمنثور في تفسير بالمأثور»، ج6، ص 379؛ شيخ سليمان حنفی قندوزی در «ينابيع‌المودهًْ»، ج1، ص 301، و بلاذری در «انساب‌الاشراف»، ج 2، ص 182، همگی نقل کرده‌اند که پيامبر اسلام(ص) با اشاره به علی‌بن ابی‌طالب(ع) فرمود: «اين (علی) و شيعيانش، رستگاران روز قيامت هستند».
محمد کرد علی، از بزرگان علمای اهل تسنّن می‌نويسد: «عده‌ای از صحابه در عصر پيامبر اکرم(ص) معروف به شيعه‌ی علی(ع) بودند»([13]).
سيوطی در «الدرالمنثور» از «ابن عساکر» از جابربن عبدالله نقل می‌کند که ما خدمت پيامبر(ص) بوديم که علی(ع) به سوی ما آمد. هنگامی که چشم پيامبر(ص) به او افتاد فرمود: «والذي نفسي بيده ان هذا وشيعته لهم الفائزون يوم القيامه»؛ «سوگند به کسی که جانم به دست اوست، او و شيعيانش در روز قيامت رستگارند». سپس آيه‌ی {إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ اُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ} نازل شد و بعد از آن، هنگامی که علی(ع) به مجلس اصحاب پيامبر می‌آمد، آنان می‌گفتند: «جاء خير البريه»؛ «بهترين مخلوقات خدا آمد»([14]).
همين معنی را «ابن عباس» و «ابوبرزه» و «ابن مردويه» و «عطيهًْ عوفی» با تفاوت‌های مختصری نقل کرده‌اند. به اين ترتيب می‌بينيم که انتخاب نام «شيعه» برای کسانی که ارتباط با علی(ع) داشتند، در همان عصر پيامبر(ص) صورت گرفته و اين نام را پيامبر(ص) به آنان داده است، نه اين که در عصر خلفا و يا در زمان صفويه يا غير آن پيدا شده باشد.
بنابراين با توجه به اسناد و مدارک موجود در منابع روايی و تاريخی و با عنايت به جميع ادله‌ی عقلی و نقلی، سرآغاز مکتب تشيع در عصر رسول مکرم اسلام(ص) و از آغازين روزهای علنی شدن دعوت به اسلام شروع و به صورت مولود طبيعی اسلام، به عنوان مکتبی آرمانی و الاهی، ادامه حيات داده است.


نتیجه
سرآغاز تشيع از همان روز اوّل علنى شدن دعوت به اسلام، يعنی از همان سرآغاز اسلام است. بنابراين شيعه مولود طبيعى و هم‌زاد اسلام است. هر تاريخى که ما براى اسلام داريم، همان تاريخ پيدايش را براى تشيّع هم داريم؛ هر کسى بنيان‌گذار اسلام است، بنيان‌گذار تشيّع هم هست. بنابراين حضرت امام على(ع) به عنوان اولين رهبر تشيّع (اسلام ناب) پس از رسول خدا(ص) بود که طبق دستور خداوند و به وسيله‌ی پيامبر(ص) منصوب شده‌اند و از يوم‌الانذار تا زمان حجهًْ‌الوداع در غدير، بارها و بارها توسط پيامبر اسلام(ص) به عنوان امام و خليفه‌ی مسلمين به صورت صريح و مشخص معرفى گرديده‌اند.
تاريخ پيدايش تشيع مطابق با تاريخ پيدايش اسلام و اصل تشيع نيز استمرار اسلام اصيل و بدون انحراف به رهبری اهل‌بيت(ع) است. متقدمان و بزرگان نخستينِ شيعه، همان اصحاب بزرگ رسول خدا(ص) بودند که بنا به دستورات آن پيامبر بزرگ الاهی، در زمان حيات و پس از وفات پيامبر اعظم(ص)، التزام و وفاداری خود را شجاعانه و مخلصانه به اهل‌بيت(ع) به ويژه رهبری و خلافت بلافصل علی(ع) نشان دادند.


منابع
ـ قرآن کریم.
1ـ علامه کاشف‌الغطاء؛ دفاع از حقانيت تشيع، ترجمه غلامحسن محرمی.
2ـ مظفر، محمد حسين؛ تاريخ شيعه، ترجمه سيد محمد باقر حجتی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، اول، 1368ش.
3ـ طباطبايی، محمد حسين، شيعه در اسلام، قم، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1373ش.
4ـ یعقوبی، احمدبن اسحاق؛ تاريخ يعقوبی؛ قم، منشورات شريف رضی.
5ـ مختار اليشی، جهادالشيعه، بيروت، دارجبل.
6ـ ابن نديم، ابوالفرج محمدبن اسحاق، الفهرست، بيروت، بی‌نا.
7ـ احمدبن محمدبن عبد ربه اندلسی، العقد الفريد؛ بيروت دارالاحياء التراث العربی.
8ـ برنارد لوئیس، فدائیان اسماعیلی، ترجمه: فریدون بدره‌ای، تهران، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1371ش.
9ـ امام خمینی&؛ صحيفه امام، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی& 1385.
10ـ ابن جوزی، تذکرهًْ الخواص، شريف رضی، قم، 1418، اول.
11ـ خوارزمی، احمد حنفی؛  المناقب، نينوا، تهران، بی‌تا.
12ـ سيوطی، جلال الدين؛ الدر المنثور في تفسير باالمأثور، دار الكتب، بيروت، چ 1، 1421.
13ـ قندوزی حنفی، سلیمان‌بن ابراهیم؛ ینابع الموده لذوی القربی، به‌ کوشش سیدعلی جمالی، اشرف حسینی، اول، تهران دارالاسوه 1416 ق.
14ـ بلاذری، احمدبن يحيی‌بن جابر، انساب الاشراف، بيروت، دارالتعارف، 1397ق.
15ـ ذهبی، شمس الدین محمدبن احمدبن عثمان؛ ميزان الاعتدال، محقق علی محمد و شيخ عاد احمد عبدالموجود، بيروت، چاپ اول، سال 1995، انتشارات دارالکتب العلميه.
16ـ کرد علی، محمد؛ خطط الشام، چاپ سوم، دمشق.


پی نوشتها :
[3]) شعراء: 214، 215 و216.
[4]) شعراء: 214.
[5]) تاريخ يعقوبی، ج 2، ص 124؛ قم، منشورات شريف رضی.
[6]) مختار اليشی، جهادالشيعه، ص 25، بيروت، دارجبل.
[7]) فهرست ابن نديم، ص 249.
[8]) احمدبن محمدبن عبد ربه اندلسی، العقد الفريد، ج 2، ص 230؛ بيروت دارالاحياء التراث العربی.
[9]) اصول عقايد اسماعيليه به نقل از برناردلويس، ص 86.
[10]) بيّنه: 7.
[11]) صحيفۀ امام، ج 21، ص 396.
[12]) ميزان الاعتدال، ج 1، ص 4.
[13]) خطط الشام، ج 6، ص 245؛ چاپ سوم دمشق.
[14]) الدر المنثور، ج 6، ص 379.


منبع : نشریه ندای تشیع ؛ شماره اول ؛ تابستان 1391

تقوبم

تعداد بازدید: 479

امکانات:

آخرین مقالات این نویسنده:

آخرین مقالات این موضوع:

آخرین مقالات این منبع:

. مظلومیت شیعه در دوران عباسیان

. پاسخ به یک پرسش (چرا صحابه زير بار خلافت علی(ع) نرفتند؟ )

. امامت در آيات و احاديث


. درباره منبع

. تمامی مقالات

اعلام نظر:

نام*:

کد امنیتی*    

نظر*:

امتیازدهی:

امتیاز این مقاله :0 از 0 رأی