کاربران عضو:



نام كاربري(ایمیل):

رمز عبور:

مرا به خاطر بسپار

رمز عبور را فراموش كرده‌ام

مزایای عضویت

چکیده :

 

قرآن کریم پس از نزول درصدر اسلام، در چند مقطع تاریخی، همچون رودبار پرخروشی که در مسیر خود، گاه حرکتی موج خیزتر و پرشتابتر پیدا می‏کند، رواجی چشمگیر و شگفت داشته است.سده جدید حیات مسلمانان، که دوره‏ای پرشتاب در رشد و تکامل اندیشه اجتماعی ایشان بشمار می‏رود و روزبروز سرعت آن نیز افزوده می‏شود، با رواج چندباره قرآن کریم درآمیخته است و می توان گفت رشد تفکر اسلامی در مقولات اجتماعی و سیاسی به میزان گسترش تعالیم قرآن بستگی دارد.

متن مقاله :

 

قرآن کریم پس از نزول درصدر اسلام، در چند مقطع تاریخی، همچون رودبار پرخروشی که در مسیر خود، گاه حرکتی موج خیزتر و پرشتابتر پیدا می‏کند، رواجی چشمگیر و شگفت داشته است.
سده جدید حیات مسلمانان، که دوره‏ای پرشتاب در رشد و تکامل اندیشه اجتماعی ایشان بشمار می‏رود و روزبروز سرعت آن نیز افزوده می‏شود، با رواج چندباره قرآن کریم درآمیخته است و می توان گفت رشد تفکر اسلامی در مقولات اجتماعی و سیاسی به میزان گسترش تعالیم قرآن بستگی دارد.
هر چند قرآن کریم در روزگاران پیشین نیز بارها مورد اقبال فراوان قرار گرفته است، اما ویژگی زمان ما در جنبه عمومیت این شوق و استقبال است که از دانشمندان علوم دینی در حوره‏ها تا استادان دانشگاه و طلاب و دانشجویان جوان و خلاصه همه سطوح و حتی غیر اهل علم، ولی مسلمان و معتقد به قرآن را تحت الشعاع خود قرار داده است.
امروز اشتیاق به شناخت قرآن نه تنها کشورهای اسلامی را فرا گرفته است بلکه در بیشتر کشورهای جهان نیز دانشمندان فراوانی به انگیزه‏های گوناگون، پیرامون شناختهای قرآنی تلاش می‏کنند.
توطئه‏های گوناگون، گسترده و عمیقی نیز که علیه قرآن توسط سردمداران شرک و کفر طراحی و اجرا می‏شود، نشانی از واکنش ضربات مهلک قرآن بر کانونهای ظلمت و تباهی است که سرانجام، به بیداری و نجات بشریت خواهد انجامید.
موج عظیم قرآن‏شناسی، که به لطف خدا درهمه‏جا ایجاد شده اگر به درستی هدایت و رهبری شود، این امید را زنده می‏کند که قرآن کریم از محبس«محجوریت»رهایی یابد تا بتواند با فروغ گرمی‏بخش و روشن کننده خود، جهان ظلمت زده و سرد امروز را نجات دهد و سعادت بخشد.
امروزه، مسلمانان جهان منتظرند تا به برکت حرکت فراگیر اسلامی در دنیا، که در ایران اسلامی به رهبری امام خمینی رضوان الله تعالی علیه به تأسیس جمهوری اسلامی انجامیده است، تعالیم قرآن بتواند راهگشای حل مشکلات به سوی دنیایی روشن، مترقی، عزتمند و الهی گردد.
این نوشته که بهتر است آن را پیش درآمدی بر شناخت نقش قرآن در شکل‏گیری جنبشهای سیاسی دانست، تلاش محدودی برای پاسخ به این پرسشهاست که:
1-آیا قرآن کریم داعیه و توان ایجاد حرکتهای سیاسی را دارد؟
2-چگونه قرآن کریم در ایجاد شکل‏گیری نهضتها مؤثر واقع می‏شود؟
3-آیا در طول تاریخ می‏توان نهضتهایی را با انگیزه‏ها و تربیت قرآنی یافت؟


هدف این نوشتار و بررسی:
1-اثبات و تأکید بر این حقیقت است که قرآن کریم توان ایجاد حرکت و رهبری نهضتهای سیاسی را به منظور رسیدن به اهداف الهی و انسانی به نحو کامل دارد.
2-بهره‏گیری از تجربیاتی که از رهگذر دستیابی به قرآن در جریان نهضتها به دست آمده است.
در خلال این نوشتار درمی‏یابیم که بر خلاف توهم کسانی که رسالت قرآن را تنها«آدم سازی»در بعد فردی می‏دانند، قرآن کریم، به مسائل اجتماعی و سیاسی سخت توجه دارد و مردم را در جهت تحولات سیاسی مطلوب و اصلاحات لازم برمی‏انگیزاند و این یعنی جامعه سازی، و قرآن کریم در این راه تمامی تدابیر لازم و مقدور را ارائه داده است؛جامعه مطلوب را نشان می‏دهد و جوامع فاسد را نیز معرفی می‏کند و تفاوت این دو جامعه و عوامل و زمینه‏های تغییر وضعیت در هریک از آنها را باز می‏گوید.در این پژوهش، همچنین با عناصر انقلاب آفرین و مبانی اندیشه اجتماعی که در قرآن آمده است و مسلمانان را به فکر و حرکت و تلاش و جهاد وا می‏دارد، آشنا می‏شویم.و سرانجام خواهیم دید که چگونه قرآن کریم فضای اندیشه‏ها را سالم ساخت و هوای تازه خردمندی و آزادگی و درست اندیشی را در سینه‏ها دمید، چشمان خواب گرفته در جهالتها را با نسیم روحپرور بیداری از هم گشود و مشتهای گره شده از تبعیضها را باز کرد و این دستهای باز و نیرومند را با برادری به هم پیوند داد تا بنیان تمدنی را استوار سازد که بر بیشتر نقاط جهان قرنها حکومت کرد.


فصل اول- نهضتهای سیاسی از دیدگاه قرآن
قرآن کریم و تنگنای ذهنیتها
جریان جمودگرایانه‏ای از دیرباز در میان برخی از اهل علم و فضل وجود داشته است که مطابق تصورات و برداشتهای خود، اساسا محدوده رسالت قرآن را جامعه سازی و تلاش برای بهسازی ارکان اجتماع نمی‏دانند.این پندار در قالب تحلیلها و توجیهات گوناگنی هنوز در گوشه و کنار به گوش می‏رسد.
در مقدمه بحث از نقش قرآن در تحولات و خیزشهای اجتماعی ضرورت دارد که‏ همین اندیشه مورد بررسی قرار گیرد و روشن شود که آیا قرآن کریم در زمینه امور اجتماعی نیز رسالتی به عهده‏دارد؟
نخست، توجیهات و دلائل مخالفان را از نظر می‏گذرانیم و سپس به بررسی مختصر آنها می‏پردازیم.اینان می‏گویند:رسالت غایی و نهایی قرآن متوجه جامعه نمی‏شود و امور اجتماعی و سیاسی را در برنمی‏گیرد.آنکه مخاطب قرآن است فرد انسان است. هدف نهایی نیز هدایت او به شناخت و«ایمان»به مبدأ و معاد و سپس تهذیب نفس و تطهیر شخصیت وی یعنی«اخلاق»و آنگاه برقراری رابطه معرفتی میان او و خداوند یعنی«عرفان»است.بنابراین رسالت قرآن در«ایمان»«اخلاق»«عرفان»خلاصه می‏شود. البته قرآن کریم انسان را از حضور در صحنه‏های اجتماع باز نمی‏دارد، اما تشخیص این ضرورت و میزان حضور و کیفیت عمل، به شعور و درک و برداشت شخصی و احیانا راهنماییهایی وابسته است که در این مسیر از ائمه معصومین(ع)به او می‏رسد.و می‏افزایند: البته قبول داریم که به هر حال، عملکرد اجتماعی کسی که هدایت قرآن را پذیرفته است با دیگران، سخت متفاوت است و بازمی‏پذیریم که در قرآن کریم گاه اشاراتی به برخی از ابعاد زندگی اجتماعی و سیاسی انسانها شده است، اما اینها ثابت نمی‏کند که هدف رسالت قرآن ساختن جامعه و رفع مشکلات اجتماعی است.آنچه که به رهبری جوامع و مدیریت امتها و امور اقتصادی و مبارزات سیاسی و...مربوط می‏شود، در گرو رشد اندیشه اجتماعی بشر و رهیافتهای بشری است.بنابراین نمی‏توان پذیرفت که برای حل هریک از مشکلات اجتماعی به قرآن متوسل شویم ودستاویزی برای یک راه حل پیدا کنیم.در اینجا، پاسخ در تحلیل این تفکر، مطالبی را به طور فشرده یادآور می‏شویم که نشان می‏دهد قرآن کریم، علاوه بر آنکه کتاب هدایت انسان از ظلمت شرک و جهل به سوی خداست و انسان را در ابعاد مختلف فردی تربیت می‏کند، همچنین رهنمودها و تکالیف لازم را در بعد اجتماعی حیات مسلمانان نیز بیان می‏فرماید.پیامبر(ص)و ائمه معصومین(ع)همچنان که معلم و بیانگر کتاب خدا در ابعاد عقاید و رشد معنوی و فردی انسانها هستند، در ابعاد اجتماعی نیز رسالت تعلیم و تبیین این کتاب عزیز را بر عهده‏دارند، و اما پاسخها:
1-این نظریه در واقع قضیه‏ای است مرکب از دو مقدمه و یک نتیجه:
مقدمه اول:«قرآن رسالتی اجتماعی ندارد.»
مقدمه دوم:«هر کتابی که رسالتی اجتماعی ندارد نمی تواند مرجع رفع نیازهای جامعه باشد».
نخست، توجیهات و دلائل مخالفان را از نظر می‏گذرانیم و سپس به بررسی مختصر آنها می‏پردازیم.اینان می‏گویند:رسالت غایی و نهایی قرآن متوجه جامعه نمی‏شود و امور اجتماعی و سیاسی را در برنمی‏گیرد.آنکه مخاطب قرآن است فرد انسان است. هدف نهایی نیز هدایت او به شناخت و«ایمان»به مبدأ و معاد و سپس تهذیب نفس و تطهیر شخصیت وی یعنی«اخلاق»و آنگاه برفراری رابطه معرفتی میان او و خداوند یعنی«عرفان»است.بنابراین رسالت قرآن در«ایمان»«اخلاق»«عرفان»خلاصه می‏شود. البته قرآن کریم انسان را از حضور در صحنه‏های اجتماع باز نمی‏دارد، اما تشخیص این ضرورت و میزان حضور و کیفیت عمل، به شعور و درک و برداشت شخصی و احیانا راهنماییهایی وابسته است که در این مسیر از ائمه معصومین(ع)به او می‏رسد.و می‏افزایند: البته قبول داریم که به هر حال، عملکرد اجتماعی کسی که هدایت قرآن را پذیرفته است با دیگران، سخت متفاوت است و بازمی‏پذیریم که در قرآن کریم گاه اشاراتی به برخی از ابعاد زندگی اجتماعی و سیاسی انسانها شده است، اما اینها ثابت نمی‏کند که هدف رسالت قرآن ساختن جامعه و رفع مشکلات اجتماعی است.آنچه که به رهبری جوامع و مدیریت امتها و امور اقتصادی و مبارزات سیاسی و...مربوط می‏شود، در گرو رشد اندیشه اجتماعی بشر و رهیافتهای بشری است.بنابراین نمی‏توان پذیرفت که برای حل هریک از مشکلات اجتماعی به قرآن متوسل شویم ودستاویزی برای یک راه حل پیدا کنیم.در اینجا، پاسخ در تحلیل این تفکر، مطالبی را به طور فشرده یادآور می‏شویم که نشان می‏دهد قرآن کریم، علاوه بر آنکه کتاب هدایت انسان از ظلمت شرک و جهل به سوی خداست و انسان را در ابعاد مختلف فردی تربیت می‏کند، همچنین رهنمودها و تکالیف لازم را در بعد اجتماعی حیات مسلمانان نیز بیان می‏فرماید.پیامبر(ص)و ائمه معصومین(ع)همچنان که معلم و بیانگر کتاب خدا در ابعاد عقاید و رشد معنوی و فردی انسانها هستند، در ابعاد اجتماعی نیز رسالت تعلیم و تبیین این کتاب عزیز را بر عهده‏دارند، و اما پاسخها:
1-این نظریه در واقع قضیه‏ای است مرکب از دو مقدمه و یک نتیجه:
مقدمه اول:«قرآن رسالتی اجتماعی ندارد.»
مقدمه دوم:«هر کتابی که رسالتی اجتماعی ندارد نمی تواند مرجع رفع نیازهای جامعه باشد».
نتیجه:«پس قرآن نمی‏تواند مرجع رفع نیازهای جامعه باشد».
مقدمه اول این قضیه ادعایی بی‏دلیل، و بلکه به دلائلی که خواهیم دید، سخنی نادرست و باطل و از این‏رو نتیجه نیز باطل و فاسد است.اصولا هنگامیکه در معرفی یک شخص یا یک فکر یا مکتب مطالبی گفته می‏شود که با واقعیت تطبیق ندارد.سرچشمه این تعریف یا تفسیر نادرست در بسیاری از موارد یکی از دو چیز است:اول اینکه گاه گوینده مسائل را تنها از یک زاویه محدود و روزنه کوچک نگاه می‏کند و مثلا در شناخت یک شخص، او را از ابعاد گوناگن مورد بررسی قرار نداده است.نتیجه این نگرش محدود آن می‏شود که به اندک اطلاعی قانع می‏شود و سپس برای تکمیل سایر قسمتهایی که یک طرح تعریفی نیاز دارد به پیش داوریهای ذهن می‏رسد.
علت دوم این است که هر چند بررسی کننده، در حد توان خود همه مسائل را بررسی کرده است اما تمامی آنها را با دیدگاهی خاص می‏نگرد که این خود سبب می‏شود همه مسائل رنگ دیگری پیدا کنند.یک بینش قشری یا تفکر شک آلود یا نگرشی مبتنی بر اقتصاد یا عرفان یا سیاست...هرچه را بررسی کند، به آن رنگ مخصوص خود را می‏دهد.
این است که مخصوصا برای شناخت یک مکتب و آن هم مکتب جامعی مانند اسلام و کتابی‏مانند قرآن، لازم است بدون هیچ ذهنیت خاص به تحقیق بپردازیم و در آغاز به عنوان یک اصل مسلم ادعا نکنیم که قرآن فردگراست یا جامعه‏گرا...بلکه این نظریات را موکول به بعد از کاوشی جامع و بی‏طرفانه کنیم.بنابراین طرح معرفی قرآن به این‏گونه که«قرآن منحصرا به ساختن فرد انسان می‏پردازد و هر چند گاه متعرض نکته‏های اجتماعی هم شده ولی بدان توجه مستقیم نداشته بلکه مقولات اجتماعی را به رهیافتهای حیات بشری و رهبران الهی وانهاده است»ادعایی بی‏دلیل و بی پایه است.
2-اشکال اساسی دیگر این است که عقل چگونه می‏تواند بپذیرد که کتابی که ادعای هدایت بشر را در هر زمان و مکانی دارد و مدعی است که از گفتن هیچ مطلبی فروگذار نکرده است، 1 هدایت بشر را در بعد فردی او منحصر کند.آیا به این وسیله می‏خواهد بگوید که رابطه‏ای میان هدایت فردی و اجتماعی وجود ندارد؟آیا فرد از اجتماع سالم یا فاسد تأثیر نمی‏پذیرد؟آیا فرد می‏تواند در اجتماع فاسد، همرنگ جماعت باشد و در زندگی فردی صالح بماند؟آیافرد صالح می‏تواند در اجتماع از فساد جامعه متأثر نگردد؟تکلیف فرد از نظر اجتماعی چیست؟آیا خودداری او از فساد به یک سلسله (1)-ما فرطنا فی الکتاب من شی‏ء قرآن کریمانعام آیه 38
ما در این کتاب از بیان هیچ(در راه هدایت)کوتاهی نکردیم.
مسائل اجتماعی منجر نمی‏شود که انسان در برابر آنها سخت به هدایت نیازمند است؟ آیا انسان نسبت به حیات اجتماعی خود در قیامت هیچ باز خواستی ندارد؟و آیا و آیا... یا اینکه قرآن طالب این است که انسان جامعه را رها کند و در کوهها و بیابانها به زندگی فردی بپردازد.اگر بپذیریم که قرآن هدایت اجتماعی را مورد نظر دارد، اما فقط برخی از مسائل را گوشزد کرده است، می‏پرسیم که به هر حال آیا آنچه در قرآن است از عهده هدایت بشر به صورت کامل برمی‏آید یا خیر؟اگر جواب منفی است پس قرآن در هدایتی که مسئولیت آن را به عهده گرفته ناقص است و اگر جواب مثبت است، معلوم می‏شود رهنمودهایی که از طریق رهبران جامعه و یا رهیافتهای تمدن بشری حاصل می‏شود در جهت فهم بهتر اصول هدایت قرآن و فروغ آن و نیز شناخت روشن‏تر شرایط اجتماعی برای عمل و چاره‏یابی بهتر از قرآن است.کوتاه سخن اینکه همه واقعیتهای اجتماعی ثابت می‏کند که هر انسان خوب و صالحی، چنانچه برنامه عمل نداشته باشد، نمی‏تواند از حیات اجتماعی هدایت یافته‏ای بهره‏مند شود.پیامبر اکرم(ص) نیز با آنکه در مکه به هدایت فرد فرد مردم مشغول بود، اما از زمانی که به مدینه مهاجرت فرمود و حکومت اسلامی را بنیان نهاد و از موضع یک زمامدار با اجتماع آن روز برخورد کرد، توانست در هدایت افراد همان مکه نیز توفیق کامل بیابد و ایشان را در برابر عقاید راستین اسلامی خاضع و تسلیم کند.با این همه ما نیز می‏پذیریم که هدایت قرآن کریم شامل ابعاد ایمانی، اخلاقی، فکری و عرفانی انسانها می‏شود.سخن در عدم انحصار هدایت در این ابعاد است.
در این پرسش باید به درستی اندیشید که چگونه قرآن کریم که درباره صحبت دو فرد با یکدیگر سخن می‏گوید:
«و اغمضض من صوتک»-لقمان آیه 19.
آهنگ صدایت را کاهش ده.
و لاتنابزوا بالالقاب-حجرات آیه 11.
به یکدیگر لقبهای زشت نسبت ندهید.
و درباره داد و ستد و همسایه رهنمود می‏دهد:
«و یمنعون الماعون»-ماعون آیه 7.
و زکات و احسان را از فقیران منع می‏کنند.
در تفاسیر، «ماعون»را عبارت از ظروف و مایحتاج زندگی دانسته‏اند که همسایگان به یکدیگر قرض می‏دهند-آری، چگونه قرآن‏که درباره روابط محدود زندگی فردی سخن به میان می‏آورد، می‏تواند درباره مناسبات مختلف دو کشور با یکدیگر، لحن صحبت آنها، روابط اقتصادی و فرهنگی و سیاسی آنها که تأثیر مستقیم در جان و مال و ناموس هزاران و میلیونها انسان دارد ساکت باشد؟به راستی بشر به کدامیک از این دو هدایت، بیشتر نیاز دارد؟
3-در نظریه‏ای که پیرامون فردگرا بودن قرآن مطرح شد، چنین آمده بود که«تشخیص ضرورت و میزان حضور در جامعه و کیفیت عمل بسته به برداشت شخصی و راهنماییهایی است که در این مسیر از ائمه معصومین علیهم السلام به او می‏رسد»؛ ظاهرا این قسمت از نظریه برای فرار از این مشکل است که چگونه قرآن نسبت به هدایت اجتماعی اهمال ورزیده است؟!
رهبری سیاسی پیامبر(ص)و ائمه اطهار(ع)جای تردید ندارد، اما نمی‏توان پذیرفت که این رهبری و هدایت، جایگزین هدایت قرآنی شده باشد.یعنی چنین نیست که رهبری فردی انسانها به عهده قرآن و رهبری اجتماعی، به عهده پیامبر و ائمه علیهم السلام باشد.چرا که:اولا-روایات فراوانی در دست است که قرآن را دارای رسالت اجتماعی معرفی می‏کند و مردمان را به منظور کسب هدایت و راهنمایی در حوادث و صحنه‏های پر خطر زندگی اجتماعی به سوی قرآن فرا می‏خواند.چند نمونه از اینگونه روایاتاینک نقل می‏شود.
از پیامبر اکرم(ص)نقل شده است که فرمود:
«...اذا التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم، فعلیکم بالقرآن فانه شافع مشفع و ماحل مصدق، من جعله أمامه قاده الی الجنة و من جعله خلفه ساقه الی النار، و هو الدلیل یدل علی خیر سبیل...» 1
هر گاه فتنه‏ها مانند شب تاریک شما را در برگرفت، بر شما باد که به قرآن تمسک کنید. زیرا قرآن شفیعی است که شفاعتش پذیرفته و گواهی است که شهادتش(علیه مجرمان) مورد قبول است.هر که آن را فرا روی خود قرار دهد، او را به سوی بهشت رهبری می‏کند و هر که آن را پشت‏سر افکند وی را به سوی آتش جهنم می‏کشاند و قرآن راهنمایی است که به سوی بهترین راه رهنمون می‏گردد...
امیر مؤمنان علی(ع)می‏فرماید:
«فالقرآن آمر زاجر، وصامت ناطق، حجة الله علی خلقه
فعظموا منه سبحانه ماعظم من نفسه.فانه لم‏یخف عنکم شیئأ من دینه.و لم یترک شیئأ رضیه او کرهه الا و جعل له علما بادیا و آیة محکمة تزجر عنه او تدعوا الیه 1
قرآن، فرمان دهنده و نهی کننده است خاموش و گویاست.حجت خدا بر بندگان اوست پس خدا را بزرگ دارند که خود بزرگ داشته، چه او چیزی از دینش را از شما پنهان نداشته و از بیان هر آنچه که از آن خشنود باشد یا نپسندد فروگذار نکرده مگر آنکه برای آن نشانی آشکار و آیتی محکم قرار داده که از آن نهی می‏کند یا به سوی آن فرا می‏خواند.
و نیر علی(ع)فرمود:
«فی القرآن نباء ماقبلکم و خبر مابعدکم و حکم مابینکم.» 2
در قرآن سرگذشت آنچه پیش از شما بوده و خبر آنچه بعد از شما خواهد بود و حکم آنچه در میان شما جریان دارد آمده است.
مشاهده می‏شود که در روایات مزبور هیچ‏گونه تفکیکی میان هدایت در بعد فردی و اجتماعی صورت نگرفته است و قرآن منبع همه نوع هدایتی دانسته شده که بشر بدان نیازمند است.آنچه مورد رضایت یا نارضایتی خداوند می‏باشد-چه در بعد فردی و چه اجتماعی، در قرآن بیان گردیده و درباره هر آنچه در میان انسانها می‏گذرد داوری شده است.
ثانیا-ائمه اطهار(ع)خود فرموده‏اند که احادیث ما را به قرآن رجوع دهید، آنچه موافق با قرآن بود عمل کنید و آنچه مخالف قرآن بود ما آن را نگفته‏ایم، آن را به دیوار بزنید. 3 وجود روایات اجتماعی و سیاسی در میان احادیث فراوانی که به دست ما رسیده است قابل انکار نیست و ناگزیر برای سنجش این‏گونه روایات، باید آیاتی از قرآن کریم در زمینه‏های اجتماعی و سیاسی وجود داشته باشد تا بتواند از صحت آن روایات پشتیبانی کند و گر نه امکان بررسی و شناخت درستی یا نادرستی روایات سیاسی از میان می‏رود.
4-اینک به سراغ خود قرآن می‏رویم.می‏بینیم بر خلاف آن ادعا که«هدف اصلی قرآن ساختن فرد بوده و به ساختن اجتماعی نظر نداشته است، »بسیاری از تعالیم قرآن در مسائل اجتماعی و حتی جزئیات احکام سیاسی اجتماعی است.بهتر است این مطلب را از زبان قرآن‏شناس بزرگ، امام راحل(قدس سره)بشنویم:
«اما راجع به اسلام شروع کردند تبلیغات کردن به اینکه اسلام یک مکتبی است...مربوط به دعا و ذکر یک روابطی بین مردم و مابین خالق و سیاست را کاری به آن ندارد، اسلام به حکومت کار ندارد، به سیاست کار ندارد.این را آنقدر تبلیغات روی آن کردند که در جامعه خود روحانیت هم به خورد آنها دادند که بسیاری از آنها هم همین اعتقاد را پیدا کردند که روحانی به سیاست چه کار دارد؟به حکومت چه کار دارد؟به نظام حکومت چه کار دارد؟...
این را آنقدر تبلیغ کردند و گفتند که حتی بعضی روشنفکرهای ما هم که بی اطلاع از قرآن و سنت بودند، باورزشان آمده است و آنها هم دنبال کردند و همنفس شدند با آنها.ما نباید هر حرفی که بشنویم یا منتشر باشد بین اقشاری نباید بی‏دلیل مطلب را قبول کنیم.انسان اگر بی‏دلیل یک مطلبی را قبول کند این مریض است...
ما باید یک مطالعه سطحی لازم نیست خیلی مطالعه دقیق، یک مطالعه سطحی در قرآن بکنیم ...یک مطالعه جزئی هم در قرآن بکنیم که قرآن آمده است که برای ذکر«دعا و برای حرز و امثال ذلک، یا نه قرآن را نشناختند؟اگر در قرآن مطالعه کنید می‏بینید که آنقدر آیات در جنگ هست که وادار به جنگ(کرده)است، وادار به جنگ با کی؟با قدرتمندان قرآن آیاتی زیاد دارد.یک دو تا نیست...قرآن یک کتابی است که از آن تحرک بیشتر استفاده می‏شود تا چیزهای دیگر، یک کتابی است که مردم را حرکت داده است.از این خمودی که دارند حرکت داده است و با همه طاغوتها در انداخته است قرآن 1
5-علاوه بر آنکه بیشترین چیزی که به فرموده امام خمینی رضوان الله علیه از قرآن استفاده می شود«تحرک»است، حتی عمل به تعالیم فردی قرآن نیز، اگر به طور درست انجام شود، مستلزم رویارویی و درگیری با قدرتهای باطل است مگر آنکه حتی عبادتهای فردی هم، عباداتی مرده و بی‏روح باشد.آیا انتخاب لباس یک امر فردی نیست مگر ندیدیم که در کشورهایی مانند ایران و ترکیه چگونه قدرتهای استعمار، زنان را به برداشتن حجاب و مردان را به تراشیدن ریش و تغییر لباس مجبور کردند؟آری، به قول یکی از نکته پردازان، کلاه بر سر مردان گذاشتند و حجاب از سر زنانشان برداشتند!چگونه بدون برخورد و شورش می‏توان حتی امور فردی را در حکومت طاغوت اصلاح کرد؟نمونه دیگر از امور فردی، نماز است که به ظاهر از عبادتهای انفرادی شمرده می‏شود و با این وجود، دقت در مضامین این عبادت که باز بگفته امام راحل«نماز بلندترین فریاد است»روح عزت و بلندمنشی و آزادگی و تحقیر ارزشهای باطل و قدرتهای طاغوتی و برانگیختن حس تعهد و مسئولیت در رابطه با جامعه و کردار خود و دیگر مسلمانان را در مسلمان زنده و بیدار می‏کند.بسال 1356 جلسات بحثی با یکی از کشیشان مشهور مسیحی در کلیسای لوقا پیش آمد که بعدها معلوم شد از جاسوسان کهنه کار صهیونیستی است، در یکی از این جلسات جزوه‏ای به نام پرتوی از نماز اثر حجة الاسلام آقای قرائتی را برای مطالعه به او دادم.وقتی کشیش مزبور جزوه را برمی‏گرداند، با شگفتی بسیار گفت:من فکر می‏کردم نماز شما یک عبادت خاموش و فردی است اما با خواندن این نوشته دیدم که نماز سراسرش شعارهای اجتماعی و پر از شورش و اعتراض است!در دعا و ذکر همینطور است که اگر با لطائف الحیل تفسیر به رأی نشود مصداقهای باطل بر آنها تحمیل نشود، عباداتی هستند که مضامین اجتماعی و سیاسی و اصلاحی دارند؛نظیر تأثیر اجتماعی صحیفه‏سجادیه و سایر دعاها.
در فرهنگ قرآن، زندگی فردی با زندگی اجتماعی و عبادات فردی(اگر درست انجام شود)با عبادات اجتماعی در بیشتر موارد درهم آمیخته است.امر به معروف و نهی از منکر، اطاعت ولی امر به حق، نهی از بردن دعاوی نزد طاغوت، نهی از یاری ظالمان و... خواه ناخواه به برخورد و ستیز با جباران و طاغوتیان می‏انجامد و این مبارزات، رهبری و رهنمود و هدایت می‏طلبد که به دنبال هدایت فردی به عهد، قرآن است.
6-از دیدگاه قرآن پیامبران(ع)نیر از آن رو به رسالت فرستاده شده‏اند که اطاعت شوند. 1 و همچنین انبیاء(ع)اصلاح‏طلبان بزرگ اجتماعی بودند.قرآن کریم در مجموع تعبیرات خود، پیامبران را«مصلحان»می‏خواند چنانکه از زبان شعیب پیامبرمی‏گوید:ان ارید الا الا صلاح مااستطعت و ماتوفیقی الا با الله علیه توکلت و الیه انیب. 2 جز اصلاح تا آخرین حد توانایی منظوری ندارم.موفقیتم جز به دست خدا نیست تنها بر ذات مقدس او توکل می‏کنم و تنها به سوی او باز خواهم گشت.قرآن کریم نه تنها اصلاحگران واقعی را به جامعه معرفی می‏کند بلکه پرده از چهره اصلاحگران تقلبی و دروغین برمی‏دارد و برای مثال، ادعای اصلاح منافقان را به شدت تخطئه می‏کند:و اذا قیل لهم لاتفسدوا فی الارض قالوا انما نحن مصلحون الا انهم هم المفسدون و لکن لا یشعرون. 1 هر گاه به آنها گفته شود در زمین فساد مکنید، می‏گویند ما فقط اصلاحگرانیم.آگاه باشید که اینها خود مفسدانند و البته به دقت درک نمی‏کنند.اصلاح‏طلبی یک روحیه اسلامی است، هر مسلمانی به حکم اینکه مسلمان است خواه ناخواه اصلاح‏طلب و لا اقل طرفدار اصلاح طلبی است.زیرا اصلاح‏طلبی هم به عنوان یک«شأن پیامبری»در قرآن مطرح است و هم مصداق امر به معروف و نهی از منکر است که از ارکان تعلیمات اجتماعی اسلام است. 2 قرآن کریم برنامه اصلاح‏صلبی پیامبر(ص)و دین اسلام است و از این‏رو خداوند به پیامبر (ص)می‏فرماید:فلاتطع الکافرین و جاهدهم به جهادا کبیرا. 3
کافران را فرمان مبر و به وسیله(یا به کمک)قرآن به جهادی بزرگ با ایشان بپرداز. قیام مردم برای عد الت و قسط براساس کتاب و میزان جزو اهداف رسالت پیامبران بوده است و طبعا قرآن کریم، که در رأس کتابهای آسمانی قرار دارد، برترین رهنمودها را در این مسیر عرضه می‏دارد:لقد ارسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط... 4
ما پیامبرانمان را همراه با نشانه‏های روشن فرستادایم و همراه ایشان کتاب و میزان فرو فرستادیم تا مردمان قیام به قسط کنند...
آنچه خداوند نازل فرمود اساس حکومت در میان مردم است:
فاحکم بین الناس بماانزل اللَّه 5
در میان مردم بدانچه خداوند نازل کرده است حکم کن.
فاحکم بین الناس بالحق و لاتتبع الهوی. 6
در میان مردم به حق حکم کن و از هوای نفس پیروی مکن.
بنابراین کتاب آسمانی، برنامه قیام مردمان برای قسط و جهاد با کافران و حکومت میان مردم است.تفکیک میان رسالت پیامبران(ع)و بویژه پیامبر اسلام(ص)با کتابهای آسمانی ایشان دور از عقل سلیم است.


تأثیر اندیشه در تاریخ تمدن
نظر کوتاهی به تاریخ تمدن نشان می‏دهد که رشد یا رکود جوامع بشری، معلول تفکر و فرهنگ حاکم بر اذهان و روح مردم آن جامعه بوده است.
به عبارت دیگر، روش اندیشمندان و ارزشها و ضد ارزشهایی که یک جامعه پذیرفته و به کار بسته، زمینه‏ساز حرکت یا رخوت و سکون آن جامعه بوده است.یک نویسنده سوئدی در کتاب خود، به اهمیت نقش قهرمان و شخصیت‏پردازی برای الگو شدن در جامعه اشاره می‏کند و می‏گوید:«از زمانی که کتاب«دن کیشوت»نوشته شد، که ترسیم مبارزات ابلهانه و پوچ یک پهلوان پنبه اسپانیایی است، تا مدت هشتاد سال هیچ قهرمانی در سرزمین اسپانیا به وجود نیامد چرا که این کتاب بشدت، غرور ملی و روح افتخار و مبازره و حرکت را در مردم خود درهم شکست.»برعکس، نگارش کتاب«بینوایان»، اثر ماندنی ویکتور هوگو چنان تأثیر مثبتی را بر افکار به جا نهاد که عده‏ای، این کتاب را یکی از عوامل پیدایش انقلاب کبیر فرانسه دانسته‏اند. 1 همچنین حذف تفکر کلیسایی قرون وسطی که مجال اندیشه و ذوق و نوآوری را از خردمندان جامعه گرفته بود، سبب رونق بازار علم و ترقی و ایجاد تحولات سیاسی و اجتماعی گردید و با تأسف کامل چون رهبری معنوی و اخلاقی کلیسا نیز به سرعت و شدت لطمه خورد و جانشین صالحی نیز نیافت، تمدن اروپایی گرفتار عنان گسیختگی و انحطاط اخلاقی شد که امروزه مشاهده می‏کنیم.
اینک باید به این پرسش پرداخت که آیا آنگونه که مخالفان دین می‏پندارند، حرکتهای سیاسی چهارده قرن حیات مسلمین انگیزه‏های ملی و اقتصادی داشته و قرآن سدّ راه جنبشها بوده است یا برعکس، مسلمانان به برکت تفکری که از قرآن آموخته بودند به حرکت و قیام علیه جباران و ستمگران و فاسدان و خائنان می‏پرداختند و هر چند این قیامها از آسیبهایی که کم و بیش بر حرکتهای اجتماعی وارد می‏شود مصون و محفوظ نبودند، لکن در اینکه نیت و انگیزه نخستین آنها شوق به قرآن و اسلام و ارزشهای اسلامی بوده است، نمی‏توان تردید داشت.


روش بررسی نقش قرآن در شکل‏گیری نهضتها
چگونه می‏توان تأثیر قرآن را در حرکتهای سیاسی و اجتماعی ثابت کرد و میزان و چگونگی آن را مورد سنجش قرار داد؟آیا استناد به چند آیه در جریان نهضت کافی است؟آیا استشهاد به جملاتی از فیلسوفان، حکیمان، عارفان و ادیبان را نیز می‏توان به عنوان نقش فلسفه، حکمت، عرفان و ادب در ایجاد نهضتها دانست؟
برای پاسخ به این پرسش کافی است توجه کنیم که میان پذیرش و انتخاب یک جمله یا ضرب المثل و تمثیل یا شعری حکمت آمیز، و پذیرش و ایمان به یک مکتب، که شامل جهان‏بینی خاص و ایرئولوژی مربوط به خود و مشخص است، تفاوت وجود دارد.
ممکن است کسی آن چنانکه درباره یکی از سرشناسان تاریخ ایران نقل کرده‏اند، این شعر زیبا را بشنود و روح مردانگی در وجودش زنده شود و او را به حرکت وا دارد:
مهتری گر به کام شیر در است
شو خطر کن زکام شیر بجوی
یا بزرگی و فخر و عزّت و جاه
یا چو مردانت، مرگ رویاروی
1 پذیرفتنی است که این شعر در برانگیختن، روح خطر پذیری و شجاعت تأثیر روشنی داشته است اما شجاعت، تنها یک عنصر روحی را از مجموعه یک حرکت و نهضت تشکیل می‏دهد و شخص یا گروه، همچنان به سایر عناصر روحی و معنوی و فکری برای گردش چرخ نهضت نیازمند است.افزون بر اینکه در ادبیات، علی‏رغم وجود عناصر روحی سازنده، آفات و عناصر ویران کننده‏ای نیز وجود دارد که به همین دلیل، نمی توان همه‏جا آن را یک مجموعه روشن و دارای جهت ثابت و مثبت و کاملی دانست.
کاملا طبیعی است که رهبر یک نهضت یا نیروهای حاضر در صحنه، گاه به شعری یا تمثیلی یا جمله حکمت آموزی از مقولات گوناگون معارف بشری استناد و استشهاد کنند، ولی این نه بدان معناست که مجموعه‏ای را که آن شعر یا حکمت، مربوط بدان است، تماما پذیرفته باشند.و بسیار اتفاق می‏افتد که از یک مجموعه فکری یا هنری، تنها یک جمله یا یک قسمت، مشهور است و بر سر زبانها می‏گردد، بدون آنکه حتی نقل کنندگان آن جمله بدانند این جمله از کیست و مربوط به کدام مجموعه فکری تاریخی است.برای تکمیل و ادامه بحث، نخست لازم است، ببینیم چگونه می‏توان اندیشه‏ای را محرک یک نهضت دانست و آنگاه ملاکهای به دست آمده را در مورد قرآن و نقش آن در نهضتها بکار ببریم.


راه اثبات محرک بودن یک اندیشه برای یک نهضت

ثابت کردن اینکه یک اندیشه در ایجاد یک نهضت مؤثر بوده، دو شرط دارد:

۱-نشناخته بودن اندیشه:

وجود یک کتاب یا تفکر متروک را به تنهایی نمی‏توان در پیدایش یک نهضت مؤثر دانست، مگر اینکه نخست خود آن تفکر به درستی در جامعه مطرح شده باشد یا توسط رهبران نهضت شناخته شود.همچنین وجود برخی مشابهتهای جزئی میان دو تفکر را نمی‏توان به معنای یکی بودن آنها گرفت و در تحلیل حوادث، این دو را با هم آمیخت.
به عنوان مثال، اگر اسلام می‏گوید:«من قتل دون ماله فهو شهید»هرکس به خاطر حفظ مال خود کشته شود شهید است ملاحظه کنیم که در جوامع اسلامی گاه نهضتی بخاطرحفظ منافع اقتصادی سرزمین مسلمانان انجام شده و گروهی دراین حالت کشته شده‏اند؛نمی‏تونیم این دلالت روشن را کنار بگذاریم و تسلیم نظر کسانی شویم که می‏گویند«محرک تاریخ شرایط اقتصادی است»و سپس تحلیل کنند که اعتقاد به دیدگاههای اقتصادی مارکسیستی سبب بروز چنین نهضتی شده است؛چرا که دخالت غیر ارادی«انگیزه اقتصادی»در ایجاد حرکت، ثابت نشده بلکه در مواردی خلافش ثابت شده است و اگر منظور، داشتن آگاهانه انگیزه اقتصادی است، ؛پر واضح است شناخته بودن فرهنگ اسلامی در جوامع مسلمانان و ناشناخته بودن برخی از فرهنگهای بیگانه به سادگی نادرستی تحلیل را مشخص می‏سازد.


2-پذیرش و ایمان نسبت به اندیشه:
تنها شناخته بودن یک اندیشه نیز برای اثبات محرک بودن آن کافی نیست همان گونه که در دوره معاصر، اندیشه ملی‏گرایی یا مارکسیستی برای بیشتر ممالک شناخته شده است ولی اعتقاد عمومی مبنی بر پذیرش و ایمان بدان وجود ندارد.
اگر بخواهیم هنوز در تأثیر اندیشه‏های قرآنی در نهضتهای طول تاریخ اسلام دقت یا سختگیری بیشتری به خرج دهیم.کافی است توجه کنیم که وجود عواملی که در بالا یاد کردیم یعنی«آشنایی»و«پذیرش»نسبت به یک اندیشه از دو راه قابل کشف است:
1-اعتراف رهبران یا نیروهای حاضر در صحنه.
2-مدارک و شواهد کافی.
توضیح آنکه چون این نوع تحقیق تکیه فراوانی بر اسناد تاریخی دارد و درباره‏ جنبشهای تاریخ گذشته، نمی‏توان همچون نهضتهای معاصر و در حال جریان از طریق مشاهده و مصاحبه تحقیق کرد، ناچار از طریق اسناد و روایاتی که بر اعتراف نیروهای مؤثر در نهضت دلالت می‏کند و در مواردی که یافتن این اسناد با دشواری یا بن‏بست و سکوت منابع روبرو می‏شود، از طریق بررسی مدارک و شواهد کافی عمل می‏کنیم و به داوری می‏نشینیم.
به عنوان مثال، برای آنکه بدانیم آیا حافظ در مجموع تفکر و ذوق و مرام خود از قرآن کریم تأثیر پذیرفته است یا خیر، به اعترافات و تصریحات او استشهاد می‏کنیم که می‏گوید:هرچه دارم همه از دولت قرآن دارم و یا می‏گوید:
زاهدار رندی حافظ نکند فهم چه باک
دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند
1 و یا از طریق بررسی مفاهیم و اصطلاحات و دیدگاههای متعدد قرآنی که در اشعار او راه یافته‏اند، به این مطلب پی می‏بریم.
مدارک و شواهد نیز می‏تواند گونه‏های مختلف داشته باشد ازجمله مثلا در مورد قرآن کریم، داشتن تحصیلات علوم دینی، ناگزیر به معنای آشنا شدن با تعالیم قرآن هر چند به نحو اجمال نیز می‏باشد.
باید متوجه این نکته بود که آشنایی یک نفر با تعالیم قرآن به معنی قرآنی بودن تمام گفتار و کردار او نیست.هرکس می‏تواند رهنمودهای قرآن را با مطالب دیگری و از جمله نظرات شخصی خود درهم بیامیزد و یا در تطبیق آن رهنمودها با واقعیتهای خارجی خطا کند.آنچه جای گفتگو ندارد این است که یکی از منابع مهم تفکر آن شخص را قرآن تشکیل می‏دهد و یا دیدگاههایش درباره مسائل ارزشی متأثر از قرآن و انگیزه‏های حرکت او برگرفته از قرآن کریم است.
درباره نهضتهای تاریخ اسلام، همچنان که خواهیم دید، یک یا هردو شرط یاد شده وجود دارد که نشانگر نقش قرآن در آن نهضتهاست یعنی در موارد بسیاری شعار حرکت سیاسی و هدف نهایی آن، قرآن معرفی شده است و یا انگیزه‏های قرآنی مانند امر به معروف و نهی از منکر و جلوگیری از فساد و ظلم و...محرّک و موجد نهضت دانسته شده است.د موارد بسیاری نیز روحانیت را در رأس رهبری جنبشها می‏بینیم که این به معنای منبعث بودن آن نهضت از قرآن کریم است.


حرکت آفرینی قرآن از دیدگاه دیگران
ازجمله مدارک و شواهد پیرامون قرآن، اعتراف محققان، تاریخ نویسان و دانشمندان بیگانه است.نظر به اهمیت این قسمت، اظهارات تنی چند از پژوهندگان غیر مسلمان را در این‏باره ذیلا از نظر خوانندگان می‏گذرانیم:
«در سرزمین دور دست حجاز، در شهر مکه، محمد بن عبد اللّه(ص)بر مردمی بت پرست و ستیزه خو، آیینی تازه آورد که یگانه‏پرستی را تبلیغ می‏نمود.پیام این آیین نو، که از طریق وحی بر محمد نازل می‏شد، بعدها به قرآن منتقل گردید و به اعراب حکم می‏کرد که همچون قومی مسئول به خدا تسلیم شوند و از خشم و قهر او بترسند. برخی از عربان چنان از الهام این تعالیم نو لبریز شدندکه عهده‏دار گشودن جهان پیرامون خود گردیدند تا هم به پاداش شرکت در این جهاد، سهمی از بهشت در جهان دیگر برای خود به دست آورند» 1
«داج»به درستی می‏گوید:قرآن، سنگ بنای آموزش مسلمانان بود. 2
«ولز»می‏گوید:اسلام یک نظام اجتماعی و قانون مدنی از برای بشر بود که در روزگار تیره و تاریک دنیا نمایان شد و احکام مقدسش با هر نوع ستمگری و خیانت و جنایت و بیدادگری مبارزه کرد. 3
«ولز»می‏گوید:
«...آیا یکی از افرلد انسان می‏توانددوره‏ای از ادوار زندگی را به من نشان بدهد که اسلام مغایر با مدنیّت بوده و پیشاهنگ آن نبوده باشد؟ 4
درهمه تاریخ، دینی جز اسلام پیروان خود را پیوسته به نیرومند بودن دعوت نکرده و هیچ دین دیگری در این زمینه مانند اسلام موفق نبوده است. 5
قرآن آسانترین، بی‏ابهام‏ترین و غیر تشریفاتی‏ترین کیشها را آزاد از قید مراسم بت‏پرستی و کاهنی، به جانهای ساده عطا کرد...اسلام به مردم تعلیم داد که بی شکایت و ملامت، با مشکلات زندگی روبرو شوند و محدودیتهای آن را تحمل کنند؛در عین حال آنها را به توسعه و پیشرفتی برانگیخت که از عجایب تاریخ بود». 6
دانشمندان جهان، درباره نقش قاطع و بی‏نظیر اسلام و قرآن در تمدن بشری و نجات جوامع از تباهی و انحطاط، بسیار سخن گفته‏اند که نمونه‏های بالا مشتی از خروار بود. مناسب است که اکنون توانایی قرآن را در احیای تمدن بشری و عزت و ارتقای مسلمانان همچنان از دیدگاه سرشناسان جهان غرب از نظر بگذرانیم:
«ناپلئون بناپارت»امپراطور قدرتمند فرانسه، ژنرال کهنه کار و پیر استعمار در سخن معروفش درباره قرآن چنین می‏گوید:
«آنچه که من احساس کردم و از این کتاب استفاده نمودم این است که:«اگر مسلمانان، به دستورهای جامع این کتاب، عمل نمایند، روی ذلت و خواری را نخواهد دید، مگر اینکه ما در میان آنها و قرآن جدایی بیفکنیم.» 1
«دیانت حقی که من آن را با مدنیت همدوش و همراه یافتیم، تنها دین اسلام است و اگر کسی بخواهد آن را بشناسد باید قرآن و نظریات علمی و قوانین و نظامات اجتماعی آن را بخواند». 2
برنارد شاو می‏گوید:
«محمد برزگترین پیامبران است و هر گاه بر دنیای کنونی حکومت می‏کرد کلیه عقده‏ها و مشکلات بشریت را یکی پس از دیگری با سرانگشت حکمت و درایت خود می‏گشود...من معتقدم که دین محمد یگانه دینی است که با تمام ادوار زندگی بشر مناسب است و قابلیت آن را دارد که هر نسلی را به خود جلب کند.من پیش‏بینی می‏کنم که اروپا در آینده دین محمد را قبول خواهد کرد و آثار آن اکنون نمایان است، ما باید محمد را نجات دهنده بشریت بدانیم». 3
سنایس می‏گوید:«بی‏گمان قرآن قانون همگانی و کاملی است که باطل، نه از روبرو، نه از پشت‏سر در آن راه نمی‏یابد بنابراین شایسته برای هر زمان و مکانی است و اگر مسلمانها چنان که سزاوار است به آن متمسک شوند و به موجب تعالیم و احکامش عمل کنند امروز نیز آقای همه جهانیان و عموم اقوام و ملل خواهند شد همچنان که درگذشته بودند». 4
توجه به این نکته ضروری است که آنچه اسلام و تعالیم اسلام و یا آثار وجود مبارک پیامبر(ص)و ائمه اطهار(ع)می‏خوانیم و می‏شناسیم، در حقیقت پرتوهای خورزشید تابناک قرآن کریم بشمار می‏روند.همه‏جا قرآن را قانون اساسی اسلام می‏دانند.امامان معصوم(ع)نیز می‏فرمودند آنچه را از ما برای شما نقل کردند به قرآن ارجاع دهید ما خلاف قرآن سخنی نمی‏گوییم و یا می‏فرمودند آنچه را ما می‏گوییم می توانید از مستند قرآنی آن بپرسید تا برایتان بازگوییم.
پیامبر اسلام، حضرت محمد(ص)نیز حرکت خود را براساس تعالیم قرآن کریم تطبیق می‏فرمود و هرگز مطلبی را از پیش خود به نام قرآن اظهار نمی‏داشت.اساسا رسالت هر پیامبری این بود که تنها بر پایه «ما انزل اللّه»حکومت و از فرمان خدا اطاعت کند.
با این توضیح مختصر، روشن می‏شود که هر کجا از تأثیر اسلام و پیامبر(ص) در تمدن و تحولات جوامع بشری سخن گفته می‏شود، در حقیقت به تأثیر قرآن، اشاره دارد که به عنوان دین اسلام تجلی کرده و یا پیامبر(ص)و پیشوایان شیعه، تعالیم آن را با زبان و بیان خود به مردم عرضه کرده‏اند.
واقعیت این است که پیامبر(ص)و ائمه معصومین(ع)داناترین مردم به قرآن و عمل کننده‏ترین انسانها به آن هستند.
جالب اینکه محققان غیر مسلمان نیز همه تعالیم اسلام را نشأت گرفته از قرآن می‏دانند.به نمونه‏هایی در این زمینه توجه فرمایید:
لرد هیدلی می‏گوید:
«پایه و اساس دین محمد قرآن است که مشتمل بر تمام مسائل اجتماعی و احکام و قوانین الهی برای ایجاد آسایش و راحتی بشر است.» 1
ادموند بورگ می‏گوید:
«قرآن یا قانون محمدی قانونی است که تمام مردم را از شاه تا پست‏ترین گدا شامل شده و به یکدیگر ارتباط می‏دهد و آن قانونی است که به محکم‏ترین نظام قضایی و بالاترین قضاوت علمی ترتیب و تنظیم یافته و مانند آن در این عالم پیش از آنها نیامده است». 2
ملاحظه می‏شود که قرآن کریم گاهی مستقیما در ارائه رهنمودهای لازم به جوامع انسانی و اسلامی دخالت داشته است و آیه یا آیاتی از آن الهام‏بخش و رراهگشا واقع شده و گاهی هم بواسطه قرآن شناسان و صالحانی که قرآن را به درستی دریافته بودند، هدایتگر جامعه و انسانها بوده است.


فصل دوم- چگونگی تأثیر قرآن کریم در شکل‏گیری نهضتها
در فصل گذشته، دانسته شد که قرآن کریم تأثیری عمیق و تردید ناپذیر در تمدن اسلامی و به دنبال آن در فرهنگ بشری بجای گذاشته است.در این فصل به چگونگی این تأثیر در نهضتها، که با دعوت اول شخصیت جهان اسلام پیامبر خاتم حضرت محمد(ص)شروع شد و توسط خاندان پاکش ادامه یافت و در مقاطع تاریخی فراوان تا به امروز رخ داده و می‏دهد، می‏پردازیم، تا ملاحظه شود قرآن کریم از چه راههایی در نهضتها اثر گذاشته و زمینه‏های اثرگذاری قرآن کدامند.
آیا قرآن کریم در جریان نهضتها تنها به عنوان یک شعار بدون توجه به محتوای آن مطرح بوده یا بیانگر یک عقیده دینی است و یا پاره‏ای از احکام فقهی مورد نیاز را در بر دارد و یا از نظر انجام یک نهضت، قرآن کریم در بر دارنده کلیات و حتی جزئیات برنامه قیام از ابتدایی‏ترین مراحل تا دستیابی به آخرین نتایج و دستاوردهاست؟
همانگونه که خواهیم دید قرآن در کنار همه رسالتهایی که دارد، رهبر و هدایتگر مسلمانان در قیامها و جهادهایی که بر عهده‏دارند نیز می‏باشد و در تبیین آیین یک نهضت کامل از بیان هیچ نکته‏ای فروگذار نکرده است.
بیان اجمالی مطلب این است که قرآن کریم حتی در چارچوب مشخص قیام و نهضت، بسیار فراتر از آن بوده است که مثلا چند جمله حماسی که روح سلحشوری را در افراد مستعد برانگیزاند، به جامعه بشریت تحویل دهد، چرا که حماسه نیز مادام که بر پایه‏های جهان شناختی روشن و متقی و قابل قبولی استوار نباشد، جز یک تحریک احساسات کور و گذرا نخواهد بود.
کاری که قرآن کریم انجام داد.این بود که انسانهایی را پرورد که به نسبت ظرفیت خود، شناخت منطقی و درستی از دنیا و فلسفه آفرینش و ارتباط دنیا با آخرت یافته بودند.به جای سرگردانی در کوره راههای شرک و بت‏پرستی، دیده بر دنیای حقیقی توحید گشوده بودند و اینک خدایی را می‏شناختند که رسالت پیامبرش را با عنوان علم و قلم آغاز کرده بود.پیامبری را می‏شناختند که اسوه‏ای فوق تصور در برترین صفات‏ کمال بود.پیامبری که پاکی و محبت و صفا و خیر خواهی و نیک اندیشی و تیزبینی و صبر و ایمان و تلاش و شهامت و زهد و ترحم و...را یکجا در وجود خود جمع و دلها را به سوی خود جلب کرده بود.پیامبری، که در گفتار و رفتارش عقل و عشق را در آمیخته بود.آنچه خرد پذیر بود، دوست می‏داشت و آنچه دوست می‏داشت، خرد پذیر بود.به آنچه اعتقاد داشت عشق می‏ورزید و آن همه در یک کلمه خلاصه می‏شد: اللَّه.
قرآن کریم به همت و پایمردی بنیانگذار اسلام حضرت محمد بن عبد اللَّه(ص)در دنیای شب زده آن روز انفجاری به وجود آورد و خفتگان تاریخ را از سیاهچال جاهلیت به روشنایی صبح اسلام کشاند و هوای تازه ایمان و اندیشه پاک و سالم را در سینه‏ها و دلها و جانهایشان دمید و به راهشان انداخت و آنگاه این قرآن کریم بود که هر زنده دلی را که حقیقتا جویای حق و عد الت بود راهبری میکرد و باطل طلبان جاهل را در رسوبات اندیشه‏های جاهلی فرومی‏نهاد تا تازیانه‏های عذاب دنیا و آخرت بر پیکرشان فرود آید.
بنابراین قرآن کریم، فراتر از هر کاری، فضای اندیشه را دگرگون ساخت و ارزشهای تازه‏ای را پیش روی انسان قرار داد و افق دید وی را از مادیت و لذات جسمانی تا معنویت و لذات روحانی گسترش بخشید.طعم شیرین آزادگی و عزت را در سایه بندگی خدا به او چشاند و او را متحول کرد.
چنین شد که دیگر، کسانی که ظلم و اجحاف و تبهکاری اربابان و شاهان و سردمداران فاسد را در سکوت کامل می‏پذیرفتند، تاب نیاوردند و با امید به دنیای بهتر به امداد الهی، و یا شرف شهادت و دستیابی به فوز عظیم، با توکل به خدا قفل سکوت را شکستند و قدم در راه نهادند.اینها بذرهای قیام و انقلابی بود که قرآن کریم در دلها و ذهنها می‏پاشید و هر تلاوت قرآن و هر ذکر و هر عبارت و مراسم دینی و مقدسی آن را آبیاری میکرد و رشد می‏داد تا به ثمر می‏نشست.


تأثیر از دو طریق
پیش از آنکه به مهمترین زمینه‏های هدایتی قرآن در جریان یک نهضت بپردازیم، به این سؤال توجه کنیم که قرآن کریم چگونه و از چه راههایی در میان مسلمانها نفوذ می‏کند و پیامهای خود را می‏رساند؟
خدای متعال برای این منظور دو راه را فرا روی مسلمانان نهاده که قرآن کریم به روشنی آنها را بازمی‏گوید:


1-تربیت رهبران جامعه

همانگونه که رسول اکرم(ص)در آغاز دعوت خود پرورش انسانهای مستعدی را در رأس برنامه خود قرار داد که سفیران پیامبر(ص)برای تبلیغ اسلام و هدایت مردم در مناطق گوناگون بودند(همچون:جعفر بن ابی طالب به مقصد حبشه، ابو ذر غفاری به قبیله ربذه، مصعب بن عمیر به شهر یثرب، و علی بن ابی طالب(ع)برای جانشینی خود)، قرآن کریم نیز تربیت انسانهای صالح و مستعد را که هم از لحاظ روحی و هم علمی واجد شرایط بوده و بتوانند تعالیم قرآن را به آگاهی مسلمانان برسانند، مورد تصریح و تأکید قرار می‏دهد.
«و ماکان المؤمنون لینفروا کافّة فلو لانفر من کل فرقه منهم طائفة لیتفقهوا فی الدین و لینذروا قومهم اذا رجعو الیهم لعلهم یحذرون. قرآن کریم/توبه 122
و مسلمانان نتوانند که همگی به سفر روند.پس چرا از هر گروهی، از ایشان، دسته‏ای به سفر نمی‏روند تا دانش دین بیاموزند(در دین تفقه و شناخت عمیق پیدا کنند)و چون به نزد قوم خود بازگشتند ایشان را هشدار دهند باشد که از زشتکاری حذر کنند؟»
دلالت آیه بر اینکه افرادی از هر جامعه باید برای آموختن دین، که بنا بر مشهور شامل عقاید، احکام و اخلاق است، بروند روشن است.مقصد این سفر در زمان حیات رسول اکرم(ص)، محضر مبارک ایشان و پس از ایشان، حضور جانشینان بر حق حضرتش بود که هر چند ولایت سیاسی از ایشان سلب شده بود لکن شأن و حیثیت ولایت و هدایت ایشان محفوظ بود و تا مدتها حوزه‏های درس حضرتشان دوام داشت و پس از این ایام نیز دوره به دوره، حوزه‏های درس اسلام‏شناسان و فقیهان دارای صلاحیت، مکانی است که طالبان دین‏شناسی باید بدانجا کوچ کنند و پس از پایان تحصیلات خود برای ارشاد و انذار جامعه خویش بازگردند.به وجود آمدن روحانیت در اسلام بر همین اساس است.
و لتکن منکم امّة یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون. قرآن کریم/آل عمران 104
صاحبان تفسیرهای« المیزان»و«پرتوی از قرآن»در ذیل آیه مذکور متفق القولند که:«منکم»به معنای تبعیض و انشا است نه بیان، تقدم«منکم»بر«امّه»و جمله‏«اولئک هم المفلحون»ظهور در بعضیت قضیه دارد، یعنی از میان شما کسانی‏ همفکر و هماهنگ انتخاب گردند و امت اسلام را به خیر و نیکی فرا خوانده، از منکرات بازشان دارند که این خود مستلزم شناخت دقیق مصادیق و مراحل(معروف و منکر) است.لذا گروهی(روحانیون)باید به عنوان مظهر و مثل اعلای این‏گونه جریانهای فکری، متصدی تعلیم چنین امر حیاتی(امر به معروف و نهی از منکر)باشند. 1
رلائل و شواهد قرآنی بیش از اینهاست و در روایات نیز چندین حدیث وجود دارد که درباره تربیت و تعلیم و به بارآوردن دین‏شناسان و وظیفه ایشان در برابر مردم و مردم در برابر ایشان، دهنمودهای اساسی را مطرح می‏سازند که به منظور جلوگیری از اطاله بحث در این مقاله مختصر از ذکر آنها پرهیز می‏شود.
هادیان و رهبران جامعه اسلامی که تعالیم قرآن و سنّت را بر مسلمانان عرضه می‏دارند، رسالت گسترده‏ای را بر عهده‏دارند که با توجه به شرایط زمان و امکانات موجود به ادای آن می‏پردازند.
تبلیغ اسلام، تعلیم عقاید، تبیین احکام و تهذیب اخلاق و نفوس وظیفه عمومی مبلّغان اسلام و قرآن است.در ادامه این رسالت، امر به معروف و نهی از منکر چه در میان مردم و چه در برابر قدرتهای ستمگر به منظور رفع ظلم و فساد و نشر عدل و تحقق احکام اسلام و یاری ستمدیدگان و رهبری مردم براساس تعالیم قرآن در جریان مجاهدتها، ازجمله وظایف اسلام‏شناسان شایسته است.
عالمان شیعه در طول تاریخ اسلام با قلم و زبان با رهبری معنوی و سیاسی خود پرچم سرخ تشیع کربلایی را برافراشته و با تقوا و زهد و تواضع خود دلهای مسلمانان را به سوی ارزشهای متعالی اسلام جلب کرده‏اند.


2-تربیت عمومی

در قرآن کریم، تلاوت این کتاب مقدس و فهم و تدبر آن برای همه مسلمانان مورد تأکید قرار گرفته است.با توجه به اینکه قرآن رکن اساسی همه تعالیم اسلام است و رسالت پیامبر اکرم(ص)نیز چیزی جز ابلاغ این کتاب به مردم، (و ماعلی الرسول الاّ البلاغ 2 )، و بیان آن برای مردم، (لتبیّن للنّاس مانزّل الیهم) 3 و حکم براساس «ماانزل اللّه»و بیان جزئیات احکام نیست، لذا اهمیت قرائت قرآن برای عموم مردم روشن می‏شود.
بد نیست بدانیم که تعلیم یا حتی خواندن کتاب مقدس در برخی از ادیان دیگر تنها در انحصار گروه خاصی است:
در میان یهود...دستگاه روحانیت دستگاه بسته‏ای بود و جز فرزندان لاوی کسی نمی‏توانست در این طبقه وارد شود. 1
قدرت برهمن بر پایه انحصار دانش قرار داشت، برهمنان متولی و مفسران سنت، مربیان اطفال، مؤلفان یا گردآورندگان ادبیات و کارشناسان آیات «ودا»های مهم و خطا ناپذیر بودند.اگر یک نفر از فرقه«شودرا»به تلاوت کتابهای مقدس گوش می‏داد بر طبق قوانین برهمن در گوشهای او باید سرب گداخته ریخته شود.و اگر نوشته‏های مقدس را تلاوت می‏کرد زبانش بایستی نصف شود واگر مطالبی از آن را از برمی‏کرد باید پیکرش به دو پاره شود. 2
هدف قرآن کریم از این تلاوت عمومی و فراگیر و فراوان را می‏توان چنین برشمرد:
1-پیوند ایمانی و تقریب به خدا براساس قرآن.
2-آشنایی نسبی جامعه به طور مستقیم با فرهنگ و هدایتهای قرآنی.
با قرائت مستقیم قرآن، هم آیات اثربخش قرآن در جان و اندیشه مسلمانان اثر می‏گذارند و هم شائبه توطئه دشمنان در جهت تحریف پیام قرآن خنثی می‏شود، چرا که پیام قرآن بطور مستقیم می‏شنوند، هم ضرورت اطاعت از پیامبر و اولو الامر و رجوع به اهل ذکر را درمی‏یابند و هم لزوم فراگیری قرآن را از جناب پیامبر(ص)درک می‏کنند (نعلّمهم الکتاب)، و از طریق پیامبر(ص)به شناخت راس خان در علم و ثقل اصغر راه می‏برند.
همچنین با قرائت قرآن هرکس به قدرت ظرفیت خود از تعالیم گوناگون قرآن بهره‏ور شده، زمینه آگاهی عمومی از فرهنگ تعالیم و ارزشهای قرآنی فراهم می‏آید و برای تدبر کنندگان در آیاتش ایمان و علم و معرفت بیشتر به حقایق حاصل می‏گردد.


طرحهای اسلام برای فراگیر شدن فرهنگ قرآنی

1-قرائت قرآن:تأکید قرآن کریم بر قرائت فراوان و عدم تعیین حد مشخصی برای آن گویای این اهمیت است.در سوره مبارکه‏مزمّل می‏فرماید:
...فاقرؤا ماتیسّر من القرآن علم ان سیکون منکم مرضی و اخرون یضربون فی الارض یبتغون من فضل اللّه و اخرون یقاتلون فی سبیل اللّه فاقرؤا ماتیسّر منه و اقیموا الصلوة و اتوا الزکوة و اقرضوا اللّه قرضا حسنا...
قرآن/مزمل 20
و هرچه میسر شود از قرآن بخوانید می‏داند که کسانی از شما بیمار خواهند شد و گروهی دیگر به طلب روزی خدا به سفر می‏روند و گروه دیگر در راه خدا قتال می‏کنند، پس هرچه میسر شود از آن بخوانید و نماز بر پا دارید و زکات بپردازید و به خدا قرض الحسنه دهید...
2-تعلیم قرآن به فرزندان:در روایات متعددی بر آموزش قرآن به فرزندان توصیه شده است ازجمله روایت زیر:
الحدیث اسادس و الاربعون:اخرج الدیلمی عن علی رضی اللّه عنه قال رسول اللّه(ص):ادّبوا اولادکم علی ثلاث خصال:
حب نبیّکم
و حبّ اهل بیته
و علی قراءة القرآن.فانّ حمله القرآن فی ظل اللّه یوم لاظل الا ظلّه مع انبیائه و اصفیائه. 1
دیلمی از علی علیهم السلام‏روایت کرده است که پیامبر(ص)فرمود:
فرزندان خود را بر سه صفت تربیت کنید:
دوستی پیامبرتان
و دوستی اهل بیت پیامبر
و بر قرائت قرآن.چرا که حاملان قرآن در روزی که جز سایه خدا، سایه‏ای نخواهد بود در سایه خدایند به همراه پیامبران و برگزیدگان.
3-فراگیری قرآن.یکی از رسالتهای پیامبر، تعلیم کتاب و تبیین مجملات آن برای مسلمانان است.از این وظیفه پیامبر(ص)چنین برمی‏آید که وظیفه مردم نیز فراگیری قرآن از طریق عالمان بدان است.
علی علیهم السلام نیز از پیامبر نقل کرده است که:
خیارکم من تعلّم القرآن و علّمه. 1
بهترین شما کسی است که قرآن را بیاموزد و یاد دهد.
و عن الصادق علیهم السلام:ینبغی للمؤمن ان لایموت حتی یتعلّم القرآن او یکون فی تعلّمه. 2
از امام صادق علیهم السلام روایت شده است که:برای مؤمن شایسته است تا نمرده قرآن را بیاموزد یا در حال آموختن قرآن از دنیا برود.
4-تدبر در قرآن.قرآن کریم درباره کسانی که در قرآن تدبرنمی‏کنند و از این راه خلل در ایمان آنها بهم رسیده است، می‏فرماید:
افلاتیدبّرون القرآن ام علی قلوب اقفاله محمد آیه 24
پس آیا در قرآن تدبرنمی‏کنند یا بر دلهایشان قفلها نهده شده است.
در این صورت، ضرورت تدبر مؤمنان بیشتر روشن می‏گردد.
5-شنیدن قرآن.قرآن‏و عترت هردو بر خواندن قرآن و شنیدن آن تأکید دارند.
و اذا قرئ القرآن فاستمعوا له و انصتوا لعلّکم ترحمون. اعراف آیه 203
و آنگاه که قرآن خوانده می‏شود بدان گوش فرا دهید و خاموش باشید، باشد که مورد رحمت قرار گیری.
از رسول اکرم(ص)نیز نقل شده است که گاه به کسی می‏گفتند قرآن بخوانید تا حضرتش گوش کنند.و نیز توصیه شده است که قرآن بخوانید تا در خانه شما صدای قرآن بگوش برسد.
در جهت بهره‏گیری بیشتر از قرآن کریم و توسعه فرهنگ و رواج قرآن رهنمودهای دیگری نیز داده شده است مانند:
همراه داشتن قرآن
نگاه کردن به خطوط قرآن
نشر نسخه‏های قرآن
حفظ قرآن 3
دشمنان قرآن و اسلام نیز از همان آغاز از تأثیر عمیق کلام شیرین و تکان دهنده قرآن در بیم و هراس بودند و به همین خاطر اولین گام را در مبازره با قرآن، جلوگیری از شنیدن آن می‏دانستند:
و قال الذین کفروا لاتسمعوا لهذا و الغوا فیه لعلکم تغلبون قرآن کریم/فصلت 26
و کافران گویند:به این قرآن گوش ندهید و در موقع خواندن آن یاوه بپراکنیدشاید غلبه کنید.
این سخن نشان می‏دهد که چقدر قرآن کریم برای دشمنان و کفار خطرناک و بنیانکن بوده است.قرآن کریم در هر زمان دیگری نیز می‏تواند چهره‏های گونه گون کفر و شرک و ظلم و تباهی را افشا و برملا کند.
و السلام
ادامه دارد


پی نوشت ها:
(1)-بحار الانوار، علامه مجلسی، ج 92، ص 17-تفسیر العیاشی، ج 1، ص 2
(1)-نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه 183.
(2)-نهج البلاغه، صبحی صالح، بخش حکمتها، حدیث 3/3
(3)-کتاب الکافی، کلینی، کتاب القرآن
(1)-صحیفه نور ج 2 ص 164.
(1)-سوره نساء آیه 64.
(2)-سوره هود آیه 88.
(1)-سوره بقره آیه 11.
(2)-نهضتهای اسلامی درصد ساله اخیر، شهید مطهری ص 9 و 10.
(3)-قرآن کریم سوره فرقان آیه 52.
(4)-سوره حدید آیه 25.
(5)-مائده آیه 48.
(6)-سوره ص آیه 26.
(1)-کتاب«آنچه یک جوان باید بداند»
(1)-شعر از دیوان حنظله باد غیسی است که امیر خجستانی از آن متأثر شد.ر.ک:پیرامون جمهوری اسلامی، شهید مطهری، ص 143.
(1)-دیوان حافظ
(1)-تاریخ ایران از اسلام تا سلاجقه-از سلسله تحقیقات گروه تاریخ ایران دانشگاه کمبریج جلد 4 ص 9.
(2)-همان مأخذ، ص 489.
(3)-پنجگام، دکتر مجذوب صفا، ص 157.
(4)-پنجگام، دکتر مجذوب صفا، ص 198.پ
(5)-تاریخ تمدن، ویلدورانت، ج 4 بخش 1 ص 235.
(6)-همان، ص 236.
(1)-آیات قرآن در نهج البلاغه، اشتهاردی، ص 24.
(2)-پنجگام، دکتر صفا، ص 159.
(3)-پنجگام، ص 181.
(4)-همان، ص 204.
(1)-پنجگام، ص 201.
(2)-همان، ص 203.
(1)-ر.ک.پژوهشی در نظام روحانیت شیعه/علی اسماعیل‏پور ص 30 و 31.
(2)-مائده آیه 99.
(3)-نحل آیه 44.
(1)-مرجعیت و روحانیت، مقاله شهید دکتر بهشتی، ص 132 به نقل از تاریخ تمدن ویل دورانت چاپ اول ترجمه احمد آرام ج 1 ص 466.
(2)-همان، ص 132، 133 به نقل از تاریخ تمدن ج 1 ص 696.
(1)-حسن التوسل فی آداب زیارة افضل الرسل فی هامش الاتحاف بحب الاشراف، شبراوی ص 263، 264.
(1)-بحار الانوار ج 92 ص 186 به نقل از امامی طوسی ج 1 ص 367.
(2)-بحار الانوار 92/189 به نقل از عدة الداعی
(3)-ر.ک.مجله رسالة القرآن ش 2 مقاله حتی لاتتخذ هذا القرآن مهجورا

تقوبم

تعداد بازدید: 252

امکانات:

آخرین مقالات این نویسنده:

آخرین مقالات این موضوع:

آخرین مقالات این منبع:

. تربيت ديني با تأكيد بر نقش مهم خانواده

. نقش قرآن در شکل گیری نهضت های اسلامی (۲)

. وحدت وجود در حکمت متعالیه صدرالمتألهین (قسمت دوم)


. درباره منبع

. تمامی مقالات

اعلام نظر:

نام*:

کد امنیتی*    

نظر*:

امتیازدهی:

امتیاز این مقاله :0 از 0 رأی